صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
288
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
مسلمانان شترها را به غنيمت گرفتند و پيامبر پس از جدا كردن 5 / 1 ( خمس ) ، بقيه را ميان سربازان تقسيم كرد كه به هر يك دو شتر رسيد و بردهاى « يسار » نام را نيز آزاد نمود . پيامبر سه روز در آنجا اقامت كرد و سپس به مدينه بازگشت . اين غزوه در شوال سال دوم ه . هفت روز پس از بازگشت از بدر اتفاق افتاد و پيامبر ، « سباع پسر عرفطه » يا به قولى « ابن ام مكتوم » را [ در اين مدت ] براى رسيدگى به امور مردم و امامت نمازهاى پنجگانه در مدينه منصوب كرد . ( 1 ) توطئهء كشتن پيامبر شكست مشركان در بدر ، خشم فراوان آنان را برانگيخته و مكه بر ضدّ پيامبر هم چون ديگ جوشان به خروش آمده بود . در اين اثنا دو پهلوان نامى از پهلوانان مكه با هم مشورت كردند و به زعم خود منشأ اين اختلاف و دوگانگى را يافتند كه : عامل اين همه ذلّت و خوارى وجود پيامبر است . عمير پسر وهب جمحى و صفوان پسر اميه ، پس از گذشت مدت كمى از واقعهء بدر در حجر با هم نشستند . عمير از بزرگترين توطئهگران و شيطان صفتان مكه بود كه پيامبر و يارانش را مىآزرد و اكنون پسرش در دست مسلمانان است . وى همواره از كشتگان دفن شده در چاه بدر و مصايب آنان ياد مىكرد . صفوان مىگفت : به خدا قسم ، زندگانى پس از مرگ عزيزان هيچ نيكو نيست . عمير گفت : راست مىگويى ؛ اگر من بدهكار نبودم و از [ تنگدستى و تلف شدن ] بچههايم بعد از خود هراس نداشتم سوار مىشدم و به مدينه مىرفتم و محمد را مىكشتم . بىترديد رفتن من به آنجا بىدليل [ و جاى شك و شبهه ] نيست ؛ چون پسرم اسير آنان است . ( 2 ) صفوان فرصت را مغتنم شمرد و گفت : هم بدهىات را مىپردازم و هم خانوادهات را نزد خانوادهء خود مىآورم و از آنها حمايت و دستگيرى مىكنم و آن چه كه داشته باشم از آنان دريغ نمىورزم . عمير گفت : پس ، اين راز را پوشيده دار ، گفت : چنين خواهم كرد .